دلم گرفته برایت ،ولی اجازه ندارم
که از نسیم وپرنده ،سراغی از تو بگیرم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در ذهن مپرور هوس سبز شدن را
ای دشت عطش خورده زباران خبری نیست
آمدم که عمرم را با تو سر کنم ،اما
رفته ای که ماندن را بی بهانه بگذاری

آره وقتی که همه چی تموم شده بود فهمیدم که تاز همه چی شروع شده فهمیدم که......خلاصش اینکه چهارم پنجم بود که باهات بهم زدم اون شب دختر عمه من زنگ زد که آره پاشین بیاین خونه ما تو تا شب دو سه بار زنگ زدی یادمه تلوزیون داشت یه فیلمی رو پخش می کرد که من خیلی دلم می خواست ببینمش اما چون داشتم با تو دعوا می کردم نمی تونستم اینکارو بکنم خلاصه اینکه شب این پسرخاله احمق من پیدا یکی از اون اتفاقات نادر روزگار این بود که بر حسب اتفاق تلفن بیرون بود تو زنگ زدی این پسر خاله نفهم منم بی اجازه تلفن رو جواب داد و تو تصور کردی که من نمی خوام با هات حرف بزنم همون شب وقتی که تو دوباره زنگ زدی تازه داداشم کرمش گل کردو دوید طرف تلفن خلاصه اینکه نتونستم اون شب باهات تلفنی حرف بزنم البته زیادم نا راحت نبودم چونکه یجورایی اگه اون اتفاقا نمی یفتاد من تحریک می شدم و تلفن رو جواب می دادم فردای اون روزم ما یعنی منو خواهرم دو تایی رفتیم خونه عمم تا شب موندیم شب اومدیم خونه می دونستم که تو حتما زنگ زدی ولی گفتم ولش بازم می زنه بگم که دوباره شب عمه جون زنگ زد که آره پاشین بیاین اینجا از ما به نه و از اونا به آره ما می گفتیم آخه ما امروز اونجا بودیم دیگه مزاحم نمی شیم اون می گفت چه مزاحمی حتما بیاین چی بگم که با کلی اعصاب خوردی واس اینکه بد نباشه بلند شدیم دوباره رفتیم اونجا که چی به عمه خانم بر نخوره دو روز پشت سر هم به تلفنات جوابی ندادم البته هنوز نفهمیدم که اصلا زدی یا هر چند تلفن همون شبم با اینکه من اونجا بودم تو انکار می کردی




خسته خسته خسته دل من
کنج تنهایی نشسته دل من
بس که از عالم و آدم بدی دید
در بروی همه بسته دل من
دلکم عادت بچه ها رو داشت
با یه ذره عاطفه دنیا رو داشت
به یه قطره اشک اگر که می رسید
تو خیالش گنج هفت دریا رو داشت
هر چه مهربونی کمرده دل من
خودشو قربونی کرده دل من
تو می دونی احساس چیه تا حالا تو زندگیت بهش فک کردی همین احساس لعنتیه که داره منو میشکنه داره داغونم می کنه نمی تونم ازش بگذرم اما طاقت دیدنش رو هم ندارم سر سه راهی وایسادم من اونو ادازه جونم دوس دارم اما اگه سرنوشتش رو بدن دست من ، دیگه خودم می دونم چجوری جونش رو بگیرم مصلحش میکنم یجوری که بعد از مردنش لباش معلوم نباشه یجوری که وقتی مرد انگشت وسط دستش دیگه معلوم نباشه کدوم انگشتشه من با هر ضربه ای که به اون می زنم نفس خودم رو بیشتر سرد می کنم اما حا ضرم واس انتقام ازش جونم رو هم بدم دوس دارم جون دادنش رو تماشا کنم هر چند اگه اون نباشه منم دیگه دلیلی برا زندگی ندارم می دونی بهتره از اولش شروع کنم از اون روز لعنتی مامان اینا رفته بودن پس من می تونستم بیشتر تو پارک بمونم تو و اون دوست احمقت روی نیمکت نشسته بودین از جلوتو ن رد شدم برگشتم بنا به عادت نگاتون کردم کاری که اگه الآن انجام بدم خونمو تو شیشه می کنی خلاصش اومدی دنبالم اون دوستت برگشت گفت ببخشید خانم برگشتم نگاش کردم ازش خوشم اومده بود فک کردم اون می خواد شماره بده جوابتونو ندادم رفتم پایین کنار آبخوری نشستم تو اومدی خلاصه اینکه نزدیک به دو ساعت طول کشید اما تو مخ رو زدی و شماره رو دادی باور نکردنی بود اما من ازت شماره گرفتم بهت گفته بودم اگه تماس بگیرم همین امشبه وگرنه دیگه نه اومدم خونه اصلا نمی دونم چجوری شد گفتم بهش امشب زنگ می زنم بیکارم هستم که بعدش هم دیگه تمومش می کنم زنگ زدم نزدیک به سه چهار ساعت با هات حرف زدم یه عالمه دروغ گفتی منم بهت گفتم هر چی دارم می گم درغه اما من هیچ درغی نگفتم خلاصه اینکه تو فرداش زنگ زدی صبح دیشبش بهم گفته بودی که شماره ام رو بهت بدم من گفتم نه تو اما گفتی که اون یکی تلفن ایدی داره خلاصه زنگ زدی و من اولین تجربه دوستتیم رو با تو شروع کردم البته به طور جدی تو هر روز قربون صدقم می رفتی امروز با فلانی قهر کردم امروز با بصاری بهم زدم یه یه ماهی با هات دوست بودم یه ماه به طوری که در هر روز شش هفت ساعت با هات حرف می زدم چهارم پنجمه مهر بود که سر یه موضوع بیخود بهم زدیم تازه اونجا بود که بد بختیای من شروع شد
من نمیدونستم تو انقد بی معرفتی یعنی می دونستم اما فکرشم نمی کردم انقد زیاد من نمی دونستم یعنی می دونستم هر چی تاوان داره اما فکر نمی کردم تاوان دوستی تاوان عاشق بودن این باشه من حقم نبود یعنی تو حق نداشتی حقمو اینجور بذاری کف دستم
وقتی کف دستمو نگا می کنم هیچی نمی بینم آخه تو هیچی نذاشتی
آن زمانی که خلافی به کردار انسان نشیند سبکباران و واپس نشستگان هرگز دامنی نیالوده و نامه ای سپید به غنیمت نبرند
جبران خلیل جبران
سوم آذز جمعه 10:40 دقیقه